مدیریت بحرانهای سازمانی در روابط عمومی
مقدمه:
قریب به پنج قرن از عمر ظاهر شدن واژه بحران در زبان لاتین سپری شده است .اگرچه در تعریف بحران در حوزه های سیاسی - فرهنگی به دلیل نگرش های ذاتا جهت دار ذینفعان، توافق عامی وجود ندارد اما در حوزه های علوم تجربی و پزشکی و هر آنجا که مقیاس های کمی به کمک گرفته می شوند جدال کمتری در درجه بندی و تعریف بحران وجود دارد.
تغییر ناگهانی شدید تر از حالت عادی و غافل گیری تهدید آمیز از جمله معیارهای تعریف بحران هستند و گام اول در مدیریت بحران شناخت زمینه های بحران و گرد آوری اطلاعات در زمینه های شکل گیری یا احتمال حادث شدند بحران است که نیاز به واقع بینی دارد تا خوش بینی .
بروز بحران در جوامع و سازمانها می تواند تابعی از شرایط ویژه، اضطراری و انحراف از برنامه های پیش بینی شده باشد.با این وجود معمولا می توان با تجزیه و تحلیل منظم سیستم ها نقاط بحران خیز را در سیستم شناسایی و نسبت به کور کردن آن اقدام نمود. علاوه براین اندیشیدن قبل از بروز واقعه و ایجاد اتاق بحران وگزینش نیروهای انسانی مورد نظرمی تواند در هنگام وجود مشکل راهگشا و چاره ساز باشد.
نباید از نظر دور داشت که بروز بحرانهای هرچند کوچک در جوامع انسانی و سازمانها می تواند آغازگر ایجاد بحرانهای بزرگتر و سرباز کردن زخم های کهنه سازمان گردد. همین مسئله است که سرعت عمل را در جریان مواجهه با بحران ضروری می سازد.
معمولا بروز بحران در دو جبهه سازمان را تحت تاثیر قرار می دهد : در جبهه داخل سازمان و در جبهه خارج سازمان.
مهار بحران و مواجهه با آن در داخل سازمان وظیفه مدیرا ن ارشد و میانی و اتاق بحران سازمان است اما در بعد برونسازمانی این روابط عمومی است که می تواند با ارتباط مستمر وموثر علاوه بر جلوگیری از ایجاد شایعه، ذهن افکار عمومی را بسوی کاهش و رفع بحران سوق نماید.
در سازمانها هر وقت بحرانی ظهور می کند این روابط عمومی است که با اطلاع رسانی و پاسخگویی مهار و هدایت اخبار و افکار عمومی را به دست می گیرد تا با عبور از بحران های موجود سازمان را به هدف اصلی خود یعنی توسعه در ابعاد مختلف آن از طریق ایجاد تفاهم به عنوان موثرترین راه کار موجود برساند.
روابط عمومی در مواجهه با بحران در سازمان بهترین ابزار را در دست دارد که همانا می توان به رسانه های گروهی و مطبوعات ا شاره کرد .
امروزه با توجه به توسعه امر اطلاع رسانی در زمان وقوع یک بحران ، اطلاع رسانی شفاف در مورد آن کمک قابل توجهی را به سازمان بحران زده خواهد کرد .
در این مقاله سعی می شود به این سوال پاسخ داده شود که در شرایط بحرانی مسئولیت روابط عمومی چیست ؟
برای پیش گیری از بحران باید پیش بینی کرد و راه های پیشگیری را در نظر گرفت. سازمان ها باید در درجه اول برای خود یک مدیریت بحران تعریف کنند که در مواقع مقتضی وارد عمل شوند که روابط عمومی ها قطعا یکی از مهمترین و موثرترین اعضای این تیم هستند .
بین رفع بحران در سازمان و فعالیت های روابط عمومی رابطه دو جانبه وجود دارد روابط عمومی با ابزارهای رسانه ای که در دست دار می تواند کنترل خوب و گسترده ای روی مسئله بحران داشته باشد،در این مقال در مود این مسئله بررسی بیشتری صورت می گیرد .
تعاریف:
برای این که ابعاد مختلف مدیریت بحران را در روابط عمومی مورد بررسی قرار دهیم لازم است که واژه های بحران ، مدیریت ، روابط عمومی ، مدیریت بحران و مدیریت بحران در روابط عمومی را به اختصار توضیح دهیم .
بحران چیست:
(1) متناسب با شرایط و مقتضیات محقین تعاریف متفاوتی از واژه " بحران " صورت گرفته است با این وجود عموم تعاریف بر" بروز یک حادثه غیر عادی و برجسته شدن آن در رسانه ها و افکار عمومی" متمرکز است. براین اساس بعضی بحران راحادثه ای می دانند که باعث می شود یک سازمان یا یک شرکت به شکل گسترده ونامطلوبی تبدیل به موضوع مورد توجه رسانه های ملی و بین المللی و دیگر گروه های بیرونی (مانند مشتریان ، سیاست مداران ، سهامداران ،اتحادیه های تجاری ، خانواده های کارکنان ) و همچنین خود کارکنان آن تشکیلات شود .
دکتر حسین افخمی در مورد بحران می گوید:"بحران عبارت است از هر نوع تهدید پیش بینی نشده ، اگر تهدید را بشود پیش بینی کرد آن موقع از حالت بحران خارج شده و به تهدید تبدیل می شود که قابل مهار می باشد .
(2) هر بحران از دیدگاه روابط عمومی دارای سه مرحله است : یک نقطه که اشاره به آغازبحران دارد ، یک مرحله که در آن بحران آشکار می شود وبه مرحله ای می رسد که باید بحران را از نظر ارتباطی مدیریت کرد."
پس بحران آن حالتی را گفته می شود که سازمان از حالت تعادل خود که برای توسعه و پیشرفت برنامه ریزی شده است خارج شود و در حالت انزوال قرار گیرد .
تعریف روابط عمومی :
.(3) روابط عمومی عملیاتی است که از روی برنامه مدریت که به منظور کسب ،حفظ و تداوم تفاهم به وسیله ابلاغ اطلاعات به موقع از روی برنامه با هدف خاص و حصول اطمینان از جذب اطلاعات با روش های علمی مانند افکار سنجی و ارتباطاط و توجه ف با بازخورد دوسویه صورت می گیرد
(4) انجمن جهانی روابط عمومی این تعریف را از روابط عمومی ارائه می کند : روابط عمومی بخشی از وظایف مدیریت سازمان است عملی است ممتد ،مداوم،و طرح ریزی شده که از طریق آن افراد و سازمان ها می کوشند تا تفاهم و پشتیبانی کسانی را که با آنها سروکار دارند را بدست آورند.
(5) سعید میر شاهی در مقاله روابط عمومی و مدیریت بحران در سازمان خود آورده است : روابط عمومی هم می تواند بحران زا باشد و هم بحران زدا ، یعنی هر گاه روابط عمومی نسبت به نقش میانجی خود در ایجاد تفاهم مین سازمان و جامعه بی اعتنا باشد بحران زا خواهد بود و ه گاه عنصر مدیریتی خود را برای مهار و کنترل اختلافات ، بحران ها و تضادهای موجود در سازمان مدد گیرد بحران زدا خواهد بود
آنچه که مسلم است روابط عمومی به عنوان بخشی از مدیریت استراتژیک در سازمانها هرگاه بتواند به وظایف و مسئولیت های علمی خود جامعه عمل بپوشاند موفق خواهد بود و از وقوع بحران نیز جلوگیری می کند .
نکته دیگر که لازم است مطرح شود این است که مدیران سازمانها با توجه به نقش های ارزنده ای که بر عهده مدیریت روابط عمومی در سازمانه اقرار دارد باید کسانی را در مسند روابط عمومی قرار دهند که توانایی های لازم را برای انجام آن نقش ها را دارا باشد .
مدیریت :
مدیریت عبارت است از بررسی محیطی (هم محیط خارجی و هم محیط داخلی )تدوین استراتژی ، اجرای استراتژی ، ارزیابی وکنترل ، بنابراین مدیریت استراتژیک بر نظارت و ارزیابی بر فرصت ها و تهدیدهای خارجی در سایه توجه به نقاط قوت و ضعف یک شرکت تاکید دارد .
مدیریت فرایند بکارگیری مؤثرو کارآمد منابع مادی وانسانی در برنامه ریزی، سازماندهی و بسیج منابع وامکانات هدایت و کنترل است که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول صورت می گیرد..
مدیریت بحران چیست:
اقدامی است که در بسیاری از موارد شبیه جنگ محدود است و هدفش نه محو کامل جنگ بلکه تحدید ممانعت از تکرار آن می باشد .
(6) در کتاب نقش اطلاعات در مدیریت بحران مک کارتی آمده است هدف اصلی مدیرت بحران دستیابی به راه حل معقولی برای بر طرف کردن شرایط غیر عادی به گونه ای است که منافع و ارزش های اساسی حفظ و تامین گردند.
مدیریت بحران در روابط عمومی :
اینکه گفته شود روابط عمومی بتنهایی در سازمان وظیفه مواجهه و حل بحران را برعهده دارد سخن گزافی است چه اینکه بحران می تواند تمام شئونات و جنبه های یک سازمان را تحت تاثیر قرار داده و برای مدیریت آن بسیج تمام نیروهای مادی و انسانی ضروری است. اما روابط عمومی می تواند نقش موثری را در مهندسی مدیریت بحران ایفا نماید. با این وجود می توان بطور اختصار مدیریت بحران در روابط عمومی را چنین تعریف نمود:
مدیریت بحران در روابط عمومی سیاست هایی را که برای رفع و مهار بحران در سازمان به کار بسته می شود شامل می شود.
مدیریت در پیش گیری از بحران :
اگر در یک مرکز بحران مشاهده شد که نسبت به ارائه اطلاعات قابل اعتماد غیر مسئولانه ، بی خیال ، متناقض ، گیج و ناجور عمل می شود قطعا اعتبار آن مرکز آسیب خواهد دید و قدرت مالی آن نیز دچا آسیب می شود .چه اینکه در کنار وجود مشکل راه برای ایجاد شایعات بدلیل نبود اطلاعات قابل اعتماد هموار خواهد شد.
همانطور که بحران می تواند قابل پیش بینی باشد و برنامه های اجرایی آن طراحی شده باشند عکس العمل های ارتباطی دررابطه با آن قابل پیش بینی و طراحی هستند .
پیامدهای نبود برنامه برای بحران ها باعث کاهش سود سازمان و نیز اثر مهلک برروی کارکنان و تمام جنبه های دیگر حیات یک سازمان خواهد بود .
(1) وقتی حادثه غیر قابل پیش بینی روی میدهد باید از انجام قاعده اصلی اطلاع رسانی بحران مطمئن بود ، خبرنگاران در یک وضعیت بحرانی برای آماده کردن مطالبشان تحت فشار هستند و اگر مسئول روابط عمومی که نقش وی در مدیریت بحران نقش ارتباط است اطلاعات موردنیاز را به آنها ارائه نکند آنان از منابع دیگری که اطلاعات کمتری دارند تغذیه می شوند
طراحی روش ها :
طراحی روش ها ی مختلف برای جلوگیری از بروز بحران در سازمان ها از ضروریاتی است که هرگاه مورد غفلت واقع شده است به سازمانها از آن جهت ضربه وارد شده است .
اگر احتمالات بروز خطر تعریف شده و مخاطبان هم مشخص باشنددر آن صورت می توان روش های ارتباطی را در زمان بحران طراحی کرد .
(2) باید مشخص شود که چه کسی باید مسئول مدیریت تمام جنبه های جریان ارتباطی باشد ، چه کسی به عنوان سخنگوی اصلی عمل کند
آموزش :
(3) سخنگویان مشخصی باید آموزش ببینند تا در صورت بروز بحران از عهده کارهایی نظیر مصاحبه تلویزیونی ، رادیویی و نشست های مطبوعاتی برآیند
سناریوهای بحران نیز باید همزمان با آچه که روش های آموزش بیان می کنند توسعه یابند.
هرچند علم مدیریت بحران به کمک مدیران می آید تا آنها را در حل معضلات و مشکلات بحرانی درونی با محیطی سازمان یاری کند اما احاطه برشناسایی بحران ونیز به کار گیری روش های سودمند برای پیشگیری کنترل و یا خنثی سازی بحران به آسانی به دست نمی آید .
در بساری از سازمانها ی بزرگ این وظیفه به نحوی دقیق و اصولی تقسیم شده و بخش هایی برای این موضوع در نظر گرفته شده است که پیشگیری و پیش بینی بحران و نیز سازماندهی تیم مدیریت بحران را به عهده می گیرد
اینجا لازم است به این سوال پاسخ داده شود که چگونه از بروز بحران جلوگیری کنیم؟ برای پاسخ به این سوال باید ارتقا تفکر مدیریتی به وجود آید و سیستم" بحران شناخت" در سازمان راه اندازی شود. علاوه بر این ایمن سازی موسسه یا سازمان در برابر بحران از دیگر راه های جلوگیری از بروز بحران است .
در اینجا این مفاهیم به اختصار توضیح داده می شوند :
الف. ارتقای تفکر مدیریت:
انکار امکان و یا واقعیت بحران که معمولا با نوعی خودفریبی و فرار از واقعیت آمیخته است، یکی از موانع عمده در مسیر شناخت بحران و مقابله صحیح و بهموقع با آن میباشد بسیاری از مدیران از پذیرش حتی امکان وجود بحران در موسسه خود یا جامعه بیم دارند و همواره حتی در جلسات محرمانه درونسازمانی با ارائه برخی آمار و شواهد غیردقیق سعی در شکستناپذیرجلوهدادن موسسه و کوچکشمردن مشکلات دارند؛ در حالی که نفی امکان بحران یا عدم پذیرش وقوع آن، هیچ کمکی به موسسه یا جامعه مربوطه نخواهد کرد. بنابراین نباید از کنار علائم هشداردهنده بهراحتی گذشت و یا نسبت به آن غافل بود.
ب ـ ایجاد سیستم بحرانشناخت
پیشبینی سازوکارهای لازم جهت تعیین، شناسایی علائم و نیز پیشبینی بحران، نخستین گام درسازمان به شمار میرود. علاوه بر آنکه لازم است گروه ویژهای مسئولیت این مهم را عهدهدار باشند، نباید از عموم کارکنان نیز سلب مسئولیت شود بلکه باید با افزایش حساسیتهای عمومی، گستره شناسایی را افزایش داد و ضمنا سلسله مراتب اطلاعرسانی را برای کارکنان تعریف کرد.
بهترین راه برای افزایش حساسیت جمعی، تشویق است وگرنه رغبتی برای توجه در میان کارکنان پدید نخواهد آمد.با این همه، مسئولیت تخصصی امر همچنان باید بر عهده گروهی باشد که در این رابطه ماموریت خاص دارد. این گروه توجه به هیچ بخشی را نباید مورد غفلت قرار دهد و هیچ محیطی نباید از دایره دیدهبانی آن استثناء شود. یک گروه موفق، گروهی است که اعضای آن، علاوه بر هوش بالا، در حوزههای مختلف فعالیت سازمان خود از تخصص کافی برخوردار باشند.
مهمترین وظیفه گروه، تهیه نقشهای است که بر اساس روششناسی علمی، راههای احتمالی ظهور بحران را مشخص کند و در این مسیر نباید احتمال تاثیرپذیری موسسه از بحرانهای خنثی شده در گذشته مورد غفلت قرار گیرد؛ چراکه برخی بحرانها بهظاهر خنثی میشوند اما میتوانند دوباره دردسرساز باشند. همچنین این گروه باید از جایگاه جدی و غیرتشریفاتی در موسسه برخوردار باشد تا به محض بهصدادرآوردن زنگ خطر، مدیران سازمان را حساس و تحریک نماید.
.ج ـ ایمنسازی سازمان در برابر بحران:
یک سازمان موفق، با شناخت راههای بروز بحران، خود را همواره در برابر آن ایمن میسازد. صرفنظر از مجموعه عوامل درونسازمانی که امروزه با بهکاربستن روشهای جدید مدیریتی قابل کنترل شدهاند، حتی امکان ایمنسازی موسسه از عوامل بحرانزای خارج از دسترس نیز تا حدی وجود دارد.
. تنها راه ایمنسازی یک موسسه در مقابل بحرانها، طراحی علمی و تخصصی موسسه و فعالیتهای آن است. شناخت صحیح محیط عملیاتی، مخاطب و رقیب یا دشمن و نیز تعیین دقیق اهداف، سیاستها، چشمانداز، استراتژیها، روشها، برنامه، سیستم کنترل، تاکتیکهای عملیاتی و همچنین انطباق تشکیلات، منابع، فرایندها و ضوابط با آنها و همینطور برقراری ارتباط صحیح میان تمامی عناصر تصمیمساز، تصمیمگیرنده و مجری و نیز تطابق کمی و کیفی منابع انسانی و مالی یک موسسه از این قبیل موارد فعالیتی میباشد.
عوامل بحران زا در سازمان :
صرفنظر از عوامل بیرونی و وقایع غیرمترقبه که معمولا بحرانساز میباشند، عموما و در وضعیت عادی، بحران زمانی رخ میدهد که سازمان از مرزهای قواعد علمی موردنظر تجاوز نماید و سلائق و پندارهای شخصی جایگزین فرمولهای علمی شود.
بهعبارتی بحران زمانی رخ میدهد که اشتباهی در اندیشه و رفتار سازمانی رخ داده باشد. این در حالی است که بسیاری از اوقات، گردانندگان یک سازمان تا قبل از وقوع بحران به خطای خود پی نمیبرند.
در سازمانهایی که با مدیریت کاملا علمی اداره میشوند، عموم بحرانها از وقایع برونسازمانی و البته خارج از دسترس نشات میگیرند ولی در سایر موسسات اغلب، این مدیران و کارکنان هستند که با تصمیمات و اقدامات غیرمنطقی خود بحرانساز میشوند.
(1) دکترهادی خانیکی می گوید :" هدف هر سازمان و تشکیلات دستیابی به توسعه به معنای افزایش ظرفیت های معنوی و مادی جامعه یا سازمان و رسیدن به سطوح جدید از نوآوری نظمو پیچیدگی است ."
(2)سعید میر شاهی نیز معتقد است : رسیدن به این هدف ها مستلزم گذر از تنگناهاست لذا توسعه خود فرایندی بحران زا است هر سازمانی نه تنها با بحران مواجه است بلکه برای رسیدن به توسعه نیازمند مدیریت بحران است .
عباس زادگان نیز پدیده های بحران زا را در سازمان بدین شرح بیان می کند
الف )تغییرات مدیرت و وابستگی مدیران روابط عمومی به مدیریت
ب)عدم صلاحیت حرفه ای مسئولین روابط عمومی
ج) (3) وجود قوانین و مقررات دائمی در سازمانها که بعضا متناقض به نظر می رسد
(4) مک کارتی نیز معتقد است درک بحران هنگامی امکان پذیر است که تهدید موجود نسبت به ارزش ها و هنجارها یا اهدف شناخته شود .شناسایی خطر و تهدید به تنهایی عامل شناخت بحران محسوب نمی شود بلکه عامل موثر در این زمینه درک موقعیتی است که در زمان واکنش در مقابل تهدیدی شناخته شده که در پی آن می توان از بهترین فرصت ها بهره برد تهدیدی که علیه ارزش ها و اهداف احساس می شود و باعث برو تنش و فشار روحی می شود .
علایم بحران:
.الف ـ علائم بحرانهای درونسازمانی:
1ـ افزایش چشمگیر خطا، بینظمی و ضابطهشکنی در میان کارکنان.
2ـ بیرغبتی و بیانگیزگی کارکنان کلیدی.
3ـ فاصله چشمگیر منافع و روابط مدیران ارشد با مدیران میانی و کارکنان.
4ـ خارجشدن تمام یا بخشی از فعالیتهای موسسه از مسیر و چارچوبهای علمی از پیش تعیین شده.
5 ـ عدم انطباق منابع (بودجه، امکانات و نیرو) با برنامهها و یا کاهش درآمدها
. 6 ـ ضعف و ناتوانی مدیران و کارکنان کلیدی در اجرای برنامه (عدم تخصص و تجربه).
7ـ عدم همسویی و همفکری مدیران و بهویژه اعضای هیاتمدیره یا هیاتامنا با یکدیگر.
8 ـ ایجاد اختلال در برقراری رابطه میان موسسه و مخاطب (ناکارآمدی زبان، روش و ابزار).
9ـ کاهش کیفیت محصولات از جهات مختلف
10ـ از دستدادن یک یا چند نیروی کلیدی.
11ـ ایجاد خرابکاری، سرقت، افشای اطلاعات محرمانه، بروز وقایع غیراخلاقی و یا اعتصاب کارکنان.
ب ـ علائم بحران درمحیط عملیات برونسازمانی
:1ـ کاهش محسوس ثمربخشی و کوچکشدن دایره و عمق نفوذ و اثربخشی، علیرغم سرمایهگذاری قابلتوجه.
2ـ کاهش یا قطع ارتباطات فعال مخاطبان با موسسه.
3ـ افزایش اعتراضات و بروز بدبینی نسبت به عملکرد موسسه (حتی از طریق شایعه)
4ـ ایجاد بیحسی و بیتفاوتی نسبت به موجودیت و یا عدم موجودیت موسسه نزد مخاطب.
5 ـ کاهش یا ازدسترفتن قدرت جهتدهی مخاطب به سمت اهداف.
6- جایگزینی و کامیابی رقبا در محیط عملیاتی موسسه.
7ـ ارائه محصول دردسرساز.
ج ـ علائم وقایع بحرانساز برون سازمانی(خارج از دسترس):
1ـ جنگ، زمینلرزه، سیل، بیماریهای خطرناک، مهاجرت، خشونتهای سیاسی، ناامنی و . . . (اعم از داخلی و خارجی)
. 2ـ دگرگونی ارزشها و فاصله نسلها در جامعه
. 3ـ شایعه و شبههپراکنی، تهمت و افتراء
. 4ـ برگزاری انتخابات مجلس، ریاستجمهوری، شوراهای شهر و . . . .
5 ـ وضع قوانین و مقررات جدید.
6 ـ آغاز نوعی تنفر و بیاعتمادی عمومی به اهداف موسسه ناشی از عوامل اجتماعی.
7ـ احتمال تهاجم و یا خرابکاری دشمن به صورت آشکار و پنهان.
8 ـ عملیات رقیب و محبوبیت روزافزون محصولات و آثار رقبا و .
انواع بحران :
علوی تبار شش نوع بحران را معرفی می کند :
الف)بحران هویت : در فرایندتوسعه سازمان روند همگرایی افقی زمانی پدیدار می شود که کارکنان یک سازمان خود را اعضای اصلی آن بدانند و احساس کنند که تا حدودی از طریق پیوند با ان سازمان هویت می یابند اگر چنین حالتی در سازمان روی ندهد بحران به وجود می آید.
ب)بحران مشروعیت :این بحران به شکل توافق بر سرشت و ماهیت شروع اقتدار و مسئولیت های درست مدیریت سازمان مربوط می شود .
ج)بحران مشارکت : زمانی ایجاد می شود که میزانمشارکت و روند گسترش آن ناکافی باشد و روی کار آمدن نیروهای جدید مشارکتخواه ،نهادهای مرتبط را مورد تهدید جدی قرا دهد
د)بحران نفوذ : این بحران بیانگر روند مدیریت محوری با ویژگی هایی همچون پیدایش بوروکراسی متمرکز و توانایی تنظیمی اجرایی مدیر است .
و) بحران توزیع : این بحران با چگونگی اعمال نفوذ مدیریت سازمان در توزیع اقتدارآمیز کالاها وخدمات و ارزشهای جامعه مربوط می شود.
ن) بحران یکپارچگی : اختلاف موجودمیان کارکناناز جهات مختلف بینش و تفکر و تفاوت های موجود میان مسئولان رده بالایسازمان و کارکنان است .(6)
مدیریت در مواجهه با بحران
الف ـ ارتقاء تفکر مدیریتی:
همچنانکه پیشتر نیز گفته شد، در بسیاری ازسازمان ها ، مدیران ارشد به هیچوجه حاضر نمیشوند که قبول کنند سازمان تحت مدیریت آنها دچار بحران شده بلکه همچنان علاقمند هستند که خود و مخاطبانشان را با برخی توجیهات فریب دهند. تا زمانیکه چنین باشد، تفکر انتقادی و سازنده شکل نخواهد گرفت و این وضعیت به رونق بازار مدیران و کارکنان نالایق و چاپلوس خواهد انجامید و تنها عامل دگرگونیسازی که در این شرایط میتواند زمینهساز چرخش راهبردی باشد، راهاندازی فرایند بحثهای گسترده و ژرف میباشد که با کمک به ایجاد یک محیط انتقادی در فضایی عاطفی، برای موسسه بسیار مفید و راهگشا خواهد بود.
ازسوی دیگر، لازم است در وضعیت وقوع بحران، افراد مسئولیت اشتباهات خود را بپذیرند و از فرافکنی و یا پیداکردن مقصر بیرونی پرهیز شود؛ چراکه فرافکنی نهتنها کمکی نمیکند بلکه اذهان را به جای سعی در شناخت دقیق علل اصلی بحران و دستیابی به روش خنثیسازی آن، درگیر دشمنیهای کاذب کرده و انرژی موسسه را هدر میدهد.همچنین، در مواقع بحرانی، اعتمادبهنفس مدیران موسسه و اطمینان به فرمولهای خروج موفق از بحران و نیز ایجاد فضای آرام و دور از تنش، نقش بسیار زیادی در فراهمآمدن امکان مقابله با بحران دارد.
امروزه مدیریت بحران، یکی از شاخههای مدیریت استراتژیک قلمداد میشود. مدیرانی در مواجهه با بحرانها کامیابند که علاوه بر تحصیل دانش مدیریت استراتژیک، با فنون مدیریت بحران آشنایی داشته باشند. در این میان، تجربه، پختگی و کارآزمودگی یک مدیر سهم بهسزایی در اجرای موفق عملیات خواهد داشت؛ با این توجه که بسیاری از مدیران از قدرت روانی مواجهه با بحران برخوردارنیستند.
ب ـ تشکیل تیم مدیریت بحران:
همکاری همه کارکنان در عملیات خنثیسازی لازم است و «یکی از اهداف مشارکت کارکنان در تصمیمگیریهای سازمانی، استفاده از نظریات سازنده و خلاق همه کارکنان و دریافت اطلاعات از پایینترین رده سازمانی میباشد
بااینهمه، در مواقع بحرانی لازم است که هرچهسریعتر یک تیم متخصص و کارآزموده برای این منظور تشکیل شود.
این تیم وظایف زیر را بر عهده خواهد داشت:
1ـ موقعیت را شناسایی و ارزیابی کند.
2ـ شناسایی دقیق علل ایجاد بحران
3ـ شناسایی نقطه مرکزی بحران.
4ـ برآورد دقیق خسارات و لطمات (اعم از مادی و معنوی).
5 ـ هدفگذاری و استراتژیسازی در عملیات مقابله با بحران.
6 ـ برآورد امکانات مورد نیاز جهت عملیات.
ج ـ مواجهه با پیامدهای بحران:
چنانکه قبلا اشاره شد، هیچ بحرانی بدون پیامد و آثار نخواهد بود و خروج موفقیتآمیز از بحران به منزله ازمیانرفتن آثار بحران نیست.معمولا پیامدها به پنهان و آشکار و نیز به کوتاهمدت و درازمدت تقسیم میشوند. بیاعتنایی به این آثار جدای از ایجاد خسارت، زمینه بروز بحرانهای جدید را فراهم خواهد ساخت .
برای ازبینبردن آثار یک بحران نیز لازم است که فرایندی مشابه آنچه در مقابله با خود بحران اتخاذ میگردد، اعمال شود؛ با این تفاوت که در این مورد، زمان بیشتری برای اقدام ـ در مقایسه با هنگام مقابله با اصل بحران وجود دارد.
معمولا مقابله با پیامدهای درازمدت یک بحراندر برنامه بحرانزدایی قرار نمیگیرد بلکه باید در برنامههای عادی یکموسسه پیشبینی شود. دراینمیان، استفاده از استراتژیهای روانشناختی وتاکتیکهای تبلیغی کارسازتر خواهد بود.
راههای مقابله با بحران
مک کارتی راههای مقابله با بحران را اینگونه بیان می کند
الف )ارزیابی تمام داده ها و اطلاعات موجود مربوط به شرایط بحرانی
ب)خطر سنجی
ج)انتخاب استراتژی
د)بحران ستیزی
مدیریت بعد از بحران
تشکر و سپاسگذاری از خبرنگاران درستکار و سازمانهایی که روابط عمومی ها برای بهبود وضعیت یاری کردندو برنامه ریزی برای جلوگیری از وقوع بحران مشابه از اقداماتی است که روابط عمومی بعد از گذر از بحران باید انجام دهد .
نتیجه گیری :
*در اینجا به مدیران روابط عمومی سازمانها پیشنهاد می شود که قبل از اینکه سازمان ها دچار بحران شوند تا آن موقع به فکر راه مقابله با آن بیفتند یک ستاد بحران در سازمانها تشکیل دهند و عوامل مختلف ایجاد کننده بحران در سازمان را مورد بحث و بررسی قرار دهد .
*نقش روابط عمومی در مدیریت یک بحران در سازمان نقش ارتباطی است که میتوان آن را این گونه عنوان کرد که یک مسئول روابط عمومی باید همیشه
ارتباط صحیح رسانه ای قبل از وقوع هر نوع بحرانی را داشته باشد وهمین امر می تواند نتایج زیان بار وقوع یک بحران در سازمان را کاهش دهد و به حداقل برساند .
*روابط عمومی در یک سازمان بحران زده اگر از یک بانک اطلاعاتی قوی برخوردار باشد و نمونه ای از بحران های مشابه سازمان خود در جهان را در اختیار داشته باشد می تواند در راستای کسب راه حل مناسب به مدیریت سازمان و دست اندر کاران سیاست گذار رفع بحران در آن سازمان کمک موثری کند .
*همچنین مسئول روابط عمومی با ایجاد تفاهم در بین کارکنان سازمان می تواند با تقویت همدلی بین آنها در اتخاذ راه حل های صحیح و دلگرمی کارکنان در راستای رفع بحران موثر باشد .
منبع : ) غلامی ،رضا ، مدیریت بحران در موسسات فرهنگی ،مندرج در سایت باشگاه اندیشه ، شنبه 3 بهمن