مدیریت روابط عمومی یا روابط عمومی مدیریت؟
مدیریت روابط عمومی یا روابط عمومی مدیریت؟
قسمت دوم:
مدیریت در روابط عمومی
در روابط عمومی ها نوع مدیریت و گذراندن چهارعامل فوق در پیشرفت اهداف سازمانی بسیار موثر است. آنچه به نظر می رسد در روابط عمومی های کنونی وجود عینی تر و واقعی تر دارد، این است که مدیران روابط عمومی تلاش نمیکنند تفکر برنامه های خود را در محل کار ارایه دهند، بهزبانساده، میتوانگفت آنها « مدیر روابط عمومی» نیستند بلکه « روابط عمومی مدیر» هستند.
در این دو عبارت، آن چه میتوان دریافت، تنها تنا قص دیدگاه نسبت به روابط عمومی و مطلب یاد شده است؛ برخی مدیران روابط عمومی به جای حرکت براساس برنامه و تصمیم گیری برای پیشبرد اهداف سازمان و نهاد وابسته بهخود بیشتر سعی دارند « اوامر مدیر سازمان» را اجرایی کنند و اینجاست که هرچه زمان میگذرد با ضعف ارتباطی سازمانها و مسوولان با جامعه بیشتر مواجه میشویم.
اینجا دو سوال مطرح می شود:
1 ـ اگر مدیرارشد یک سازمان خود بر علم و هنر روابط عمومی تسلط دارد، چه نیازی است که یک مدیر روابط عمومی را به کارگیرد؟
2 ـ اگر قرار است یک مدیر روابط عمومی تنها منویات مدیر مجموعه را انجام دهد، چه نیازی به تخصص و علم او در مجموعه است؟
یک مدیر به معنای واقعی، وقتی میتواند موفق و موثر باشد که علاوه بر تواناییهای ذاتی و اکتسابی لازم تواناییهای فنی، انسانی، ادراکی، طراحی و حل مسایل را نیز داشته باشد که وجود تمام این توانایی ها، نیازمند جسارت و شجاعت مدیر در دفاع و برخورد با ایدههایی است که در ارتباط با کار و فعالیت حرفهی خود دارد.
آنچه مسلم است روابط عمومی از دیدگاه کاربردی بهعنوان یک فعالیت بابرنامه، توام با فکر و مشورت و با هدف ایجاد تفاهم دوجانبه بین یک سازمان یا نهاد با مخاطبانش تعریف میشود. پس در این مقوله میپذیریم که روابطعمومی باید در جهت انتشار و بازتابدادن فعالیتهای مثبت و اثرگذار سازمان متبوع خود گام بردارد. اما شیوهی بزرگنمایی سنتی از نکات مثبت و پنهانکردن نکات منفی، میتواند به هویت واقعی یک روابطعمومی حرفهای و در نهایت خود سازمان، لطمه وارد نماید.
بهزبانسادهتر، حرفهی روابطعمومی بهدنبال ایجاد شناخت، علاقه و کشش عمومی مخاطبان به فعالیت تخصصی سازمان و نهاد وابسته بهخود است، نه یک تابلو زرد با شعارهای غیرواقعی و یا تاحدودی واقعی که بهنوعی میتوان عنوان «روابطعمومی زرد » به آن داد.
تفاوت مهم و اساسی یک مدیر روابطعمومی با سایر مدیران در این است که یک مدیر لازم نیست خود، بر همهی امور، احاطهی علمی و عملی داشته باشد، اما مدیر روابطعمومی باید بر حرفهی خود مسلط باشد و در رابطه با تغییرات مداوم، اطلاعات خود را بهروز نماید.
مدیر روابطعمومی، نهتنها باید بر مسایل علمی و عملی حرفهی خود احاطه داشته باشد، بلکه باید نوع فعالیت سازمان وابستهی بهخود را بشناسد که این درجهی کاربردی بودن او را بالا میبرد؛ در این شرایط دیگر او تنها مدیر روابطعمومی نیست، بلکه مشاور امین سازمان و دست راست مدیریت کلان است و میتواند در مورد فعالیتهای منتهی به نتیجهی سازمان خود اظهارنظرکند.
انتظار میرود مدیر روابطعمومی، با توجه به شناختی که در زمینهی مخاطبشناسی و زیر و بم ارتباط با آنان دارد، بتواند در یک برنامهریزی منسجم و بهروز، براساس مطالعات خود و مشورت با کارشناسان و متخصصان علوم مختلف اجتماعی از جمله روانشناسی، جامعهشناسی و . . . سازمان را به یک تصمیمگیری مشخص در این ارتباط هدایت کند و با نظارت بر حسن انجام این تصمیمها، ضمن حفظ منافع مادی و انسانی سازمان، حقوق اساسی مخاطبان را نیز که ارایهی واقعیتها و اقناع آنان است، محفوظ بدارد.
روابطعمومی در خدمت مدیر؛ به اعتماد مردم لطمه وارد میکند و مدیران کلان را از واقعیتهای پیرامونی دور میکند؛ بهنوعی اینگونه رفتار در کار باعث گمراهی مخاطب و مدیران عالی سازمان میشود. این جاست که روابطعمومی با این روند، سست و شکننده می شود وبا اولین صدا و نگاه مخالف کارآیی خود را از دست می دهد. تجربهی سالیان دراز متخصصان و کارشناسان روابطعمومی ثابتکرده است که فعالیت با این فرمول زرد دوامی ندارد و نمی تواند بستر لازم را برای رشد و توسعه سازمان فراهم نماید.
بهیاد داشته باشیم، بهعنوان یک ارتباطگر، وظیفه داریم گیرندگان پیاممان را با روشهای اقناعی با خود همراه کنیم تا شاهد بازخوردهای مثبت آنان باشیم و این بهترین شکل ایجاد اعتماد مخاطب به سازمان و نهاد وابسته به روابطعمومی است؛ پس در فرآیند ارتباط، «مدیر روابطعمومی» باشیم نه «روابطعمومی مدیر»!
مدیریت یک چرخهی مستمر «هدایتی» است که با تصمیم، برنامهریزی، فراهم کردن امکانات مادی و انسانی و نظارت در همهی فعالیتها معنی مییابد.
یک مدیر بهمعنایواقعی، وقتی میتواند موفق و موثر باشد که علاوه بر تواناییهای ذاتی و اکتسابی لازم تواناییهای فنی، انسانی، ادراکی، طراحی و حل مسایل را نیز داشته باشد .
روابطعمومی از دیدگاه کاربردی بهعنوان یک فعالیت بابرنامه، توام با فکر و مشورت و با هدف ایجاد تفاهم دوجانبه بین یک سازمان یا نهاد با مخاطبانش تعریف میشود.
به یاد داشته باشیم، بهعنوان یک ارتباطگر، وظیفه داریم گیرندگان پیاممان را با روشهای اقناعی با خود همراه کنیم تا شاهد بازخوردهای مثبت آنان باشیم و این بهترین شکل ایجاد اعتماد مخاطب به سازمان است.