بی انگیزگی در روابط عمومی
" انفعال و بیانگیزگی دشمن شماره یک روابط عمومیها است" این جمله رو در خبری به نقل از محمد یعقوبیپور مدیر روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی بیرجند خوندم که در سخنانش گفته بود: در عین حال که روابط عمومی در شمار مشاغل سخت و زیان آور است و ممکن است خدمات و تلاشهای مسؤلان روابط عمومی گاهی به چشم نیاید اما کارگزارن روابط عمومی نباید بیانگیزه شوند چرا که انفعال دشمن شماره یک روابط عمومی است .
به نظرم جمله تاثیر گذار و کاملا درستی بود. امروز وقتی که ذره ای از عشق و انگیزه همیشگی به کارهایم در وجودم نبود و به سختی به دنبال مطلب مرتبطی برای بارگذاری و انجام وظیفه می گشتم خوندن این جمله تلنگری بود که به فکرم فرو برد.
آنهمه انگیزه و شور و اشتیاق انجام کارهای متنوع و تخصصی در روابط عمومی با تمام سختی ها و کمبودها و غیرممکن بودنها این روزها در من چگونه تبدیل شده به انفعال و بی انگیزگی؟
بهتر بود دنبال دشمن شماره یکی که باعث انفعال و بی انگیزگی در من شده بود می گشتم و با شناسایی و هدف قرار دادنش ازین حال و اوضاع در می اومدم.
به مرور روزهای شروع دوباره این خستگی و بی انگیزگی برگشتم.از کجا شروع شده بود؟
از زمانی که بحث ادغام روابط عمومی پیش آمده بود ؟
از زمانی که کارها با سرعت رو به افزایش گذاشت و جبران خدمت رو به کاهش؟
از زمانی که روابط عمومی اهمیتش رو در سازمان و چارت سازمانی روز به روز بیشتر از دست داد و در زمره کارهای تخصصی سازمان جای نگرفت؟
تمام اینها در کاهش انگیزه های من دخیل بود و نمی دونستم کدوم در اولویته و کدوم به انتخاب من رفع و یا حل می شه.
تنها راهی که داشتم خود انگیزشی بود و امیدواری به اینکه با پایان این ماه و آغاز ماه جدید از حجم کارها قدری کمتر میشه و من می تونم با تجدید قوا دوباره فعالیت های پیشین رو با همون شور و اشتیاق کاری از سر بگیرم.
به عنوان یک سوال از شما همکاران گرانقدرم در روابط عمومی می خوام بپرسم که این اوضاع برای چند نفرتون پیش اومده و شما چه عللی رو شناسایی کردید و در آخر راه حلی براش پیدا کردید یا نه؟
لطفا در قسمت نظرات پیام بگذارید.
متشکرم